تبلیغات
آفتاب مهر - جوان گفت!
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ

جوان گفت!

جاده مرا صدا می‌زند...

راه مرا می‌خواند...

بگذار بخواند! من کوله بار خویش را بسته‌ام!

پس... قدم در راه خواهم گذاشت؛

پا به پای جاده خواهم رفت؛

هم نفس با ثانیه‌ها، خواهم دوید...

و می‌دانم که این راه، راهی است پر از چاه،

پر از کوره‌راه،

پر از پستی،

پر از بلندی،

پر از فراز،

پر از نشیب...

و پر از با تو بودن و پر از بی تو بودن!

و می‌خواهم که عاجزانه از تو بخواهم تا راهنمای من گردی...

و مونس و انیس و یار من شوی؛

که محتاج‌ام به راهنمایی تو؛ در این راه پر از بی راهه‌ی زندگی...

پس مرا به سوی خویش بخوان

و از آستان بلندت مران!

بگذار که زندگی هر آن‌چه می‌خواهد بکند و شیطان هر قدر که می‌تواند؛

چه غم؟!

که من رویین روان‌ام؛ به یمن اکسیرِ نامِ اعظمِ تو...

پس با نام تو – که زیباترین نام عالم است برای من- گام در راه خواهم گذاشت...

و تو را می‌خوانم... و تو را خواهم خواند

و تو را می‌گویم... و تو را خواهم گفت

 که نام تو

گره‌گشای کورترین گره‌های عالم است برای من!

ای انتهای تمامی جاده‌های بی انتها...

مهدی!

برگرفته از کتاب «او گفت» نوشته سید محمد علوی