تبلیغات
آفتاب مهر - خوابم برد اما...
آفتاب مهر
مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید

اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَافْتَرَضْتَ على عِبادِكَ فیهِ الصِّیامَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنى حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فى عامى هذا وَ فى كُلِّ عامٍ وَاغْفِرْ لى تِلْكَ الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَاِنَّهُ لا یَغْفِرُها غَیْرُكَ یا رَحْمنُ یا عَلاّمُ

خوابم برد اما...

تا شاهدی بماند از بی گناهی...

من بی گناه کشته شدم

مادر مرا به دوش تحمل کشید تا پشت در

اما باد خزان برگ و برش را به باد داد.

هر صبح مادر با شوق نام مرا برای برادران و خواهرانم می‌گفت

و آن‌ها در خیالشان هم بازی من می‌شدند

مرا از آغوش هم می‌ربودند و برایم لالایی می‌گفتم تا خوابم ببرد

خوابم برد

اما نه در کشاکش شوق خواهرکانم

و نه در سایه شور برادرانم

خوابم برد اما...