آفتاب مهر
آفتاب مهر


مهدی جان! بر جان‌های خسته‌ی ما آفتاب مهر توست نور امید




با عرض تسلیت به پیشگاه امام عصر ارواحنا فداه و شما همراهان عزیز، جهت اقامه عزا در اعظم مصیبت‌ها، عاشورای حسینی، اسارت خاندان آل الله، شهادت سیدالساجدین «امام زین العابدین علیه السلام»، شهادت کریم اهل بیت «امام حسن مجتبی علیه السلام»، شهادت امام غریب رئوف «امام رضا علیه السلام»، و رحلت جانسوز رحمت عالمیان «حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله» سلسله مسابقات محرم و صفر 1431 بر روی سایت کتابخوانی به آدرس www.ketabkhani.com برگزار می‌گردد.



غروب فراق

سلام بر تو ای حسین!

ای وارث آدم!

ای بازمانده‌ی ابراهیم خلیل!

ای روح عیسی!

و ای نواده‌ی محمد!

درود بر تو ای سرو باغستان علی  و فاطمه! ای بخون خفته‌ای که سیره‌ی مرگ را از پدر به میراث برده‌ای! ای ولی خداوند بر پهنه‌ی زمین! سوگند به کهکشان‌ها و قسم به مهر و ماه و ستارگان، که در تمامی عمر، طریق قبله را نمایاندی! و آدمیان را از فرو افتادن در دهلیز زشتی‌ها بازداشتی!

ای حبیب من و محبوب پروردگار من! به خدا قسم که صدای نحیف من را می‌شنوی و پاسخم را باز می‌گردانی! اما این گوش‌های ناشنوای من سال‌هاست که آوای غیب را نشنیده است. ای مولای من و فرزند مولای من! مشتاقی و مهجوری دیگر شکیباییم را به پایان برده است!...

حسین من! اگر گوشهایم صدایت را نشنید، اگر تاریکخانه‌ی چشمانم به نور رخساره‌ات روشنی نیافت، اگر دستان ترک خورده‌ام، دست‌هایت را نگرفت، تنها با من عهدی ببند و میثاقی بدار:

که در هنگامه‌ی رستاخیز، آن‌گاه که آدمیان همگی، اسیر کویر بی انتهای غربتند، مرا به باغستان سبز آشناییت بپذیری و در وحشت محشر، بی کس و تنها رهایم نسازی...

برگرفته از کتاب«آه از غروب فراق» نوشته‌ی سعید مقدس

 

آفتاب مهر فرارسیدن 20 صفر،

اربعین حسینی

گاه تجدید عهد با سالار شهیدان و هنگامه نجوای زیارت با امام عاشقان

را تسلیت عرض می‌نماید.

قاصدک

قاصدک بابای من گم شده اونو ندیدی

کاش می‌شد می‌رفتی و تو قتلگاه می‌گردیدی

یاکریم بگو چرا بال و پر تو خونیه‌؟

مگه تو کجا بودی شاید که بابام رو دیدی؟

شاپرک نشین رو شونم، شونه‌هام درد می‌کنه

خبر از بابام بیار اگه رو نیزه پریدی

آی گل لاله که از تو باغ به من ناز می‌کنی

لخته لخته غنچه‌ی لاله‌ی گوشامو دیدی؟

گناهم چی بود حسودِ باغچه گل پریا؟

که رو سوسن تنم پیچک شلاق کشیدی

پروانه یه بوسه من بهت میدم امانتی

بده به بابام اگه به چاک لبهاش رسیدی

گل بابونه چشمام نمی‌بینه به من بگو

از کجا صدای قرآن بابامو شنیدی؟

 

برگرفته از مجموعه صوتی«یک جرعه عطش»

 

 

دریافت فایل صوتی این متن

ماه زیر ابر زینب!

ز جور شامیان و سنگ کوفی

چرا ای ماه زینب در خسوفی

الا ای ماه زیر ابر زینب

دگر اینجا سرآمد صبر زینب

برای بوسه بر روی حبیبم

شده سنگ زن کوفی رقیبم

ببینم مرگ خود را در اسارت

نبینم با سرت گردد جسارت

ز روی نیزه کن بر من تو سایه

بخوان قرآن برایم آیه آیه

ندیده هیچ کس با این حلاوت

بریده سر کند قرآن تلاوت

ز نام کوفه زین پس ننگ بادت

که جای گُل به مهمان سنگ بادت

 

 

 دریافت فایل صوتی این متن

 

برگرفته از مجموعه صوتی«یک جرعه عطش»

 

 

 

 

 

دیدار تلخ

از پشت لحظه‌ها سرک می‌کشم و تیر نگاهم را به سمت تو شلیک می‌کنم. در روشنای غبار آلوده‌ی زمانه، جستجوگرانه تو را می‌کاوم و در یک ظهر عطشناک به کوچه‌های خاطره می‌دوم، از پی تو!...

نبض انتظارم به شدت می‌زند و پرچم دلم بر درِ سرای اندیشه، از بادهای حادثه در اهتزار است. حسی از نگرانی و دلشوره، در زیر پوستم می‌خزد؛ و در نگاهم التهاب گل می‌کند.

افق، سُرخگون است و بادهای موسمی ِ تنهایی، تنم را مُشت می‌فشارند.

در دوردست‌ترین دامن صحرا، ترانه‌ی گمشده‌ای از غربت، چونان آهویی سرگشته از شانه‌ی زمانه بالا می‌خزد. صدای تلاوت حماسه می‌آید و از گلوی سحرگاهی چکاوکان، برق و چکاچاک نیزه و شمشیر، قرائت می‌شود. پرنده‌ای مهاجر، از واحه‌های دیرین می‌آید و به سمت نگاه‌های دوخته و سینه‌های سوخته، کوچ می‌کند.

سیلیِ باد، سایه‌ها را از این سو، به آن سو می‌برد و بوی خاکستر و خیمه و خداحافظی را در فضا منتشر می‌سازد...

فریادی از ملکوت در دل صحرا می‌پیچد، و پروانه‌ای زخمی بر گرد گلبرگ‌های پرپر شده می‌چرخد. غریوی جانکاه، حادثه را طواف می‌کند. بغض زمین می‌ترکد. شیشه‌ی اشک‌های من می‌شکند و شبح پر هیبت تو را از پسِ پرده‌ای خیس می‌نگرم... غمناله‌ها، هوهوکنان، در دهلیز خاک می‌غلتند و ابری آواره، در آسمان، به خود می‌پیچد!

آن سو ترک، چند زن، نالان و بر سر زنان، دست‌‌ها را سایه‌بان دل و دیده کرده‌اند و در دلِ گرما، چیزی را می‌جویند! و در فاصله‌ای نه چندان دور، کودکانی پژمرده و داغدار و گریان، بهانه گیرانِ رویش دست‌هایی هستند که بر سرشان مهر ببارد و بر دامان گل عاطفه نثار کند.

تصویری از بزرگترین مصیبت ممکن، پهنه‌ی جوامع انسانی را سیاه پوش و غم آلوده کرده است. لب‌های خشک روز، ترک برداشته، سِیلی از آوارگی، زمین را در کام خویش گرفته. طوفانی‌ترین هوای چهره‌ها، پدیدار گردیده و تلخ‌ترین لحظه‌های وداع، بر دامن اندیشه سنگینی می‌کنند.

پاره زخم‌های دلم، سر، باز کرده‌اند و قناتی از غم، در قنوت نگاه من جاری است... که ناگاه شبح دور تو نزدیک‌تر می‌شود و من از ورای غلظت غمابه‌های فراق، تو را می‌نگرم که پیشتر می‌آیی. در خویش می‌شکنم! ای وای! این تویی! ای سبز! ای سپید! ای سرخ! این تویی که این سان عرقِ خون از تمام تنت می‌چکد و به اندازه‌ی وسعت عشق، تیر و زوبین و زخم بر تنِ خسته‌ات روییده!

آه! این تویی که زین و یراق را در معرکه کاشته‌ای! آه ! این تویی که کودکان و زنان به تبرک تن زخم خورده‌ات را نوازش می‌دهند؟

آه! این تویی که چنین بی‌سوار آمده‌ای؟ اه! این تویی، حکایت بیدادی که بر تن گل‌های سرخ و مجروح رفته است؟ آه، ای ذوالجناح!...

برگرفته از کتاب« جرعه‌ای از جام ولا» نوشته جواد نعیمی

سلسله مسابقات اینترنتی کتابخوانی محرم و صفر 1431 ه.ق

سلسله مسابقات کتابخوانی اینترنتی محرم و صفر 1431 ه.ق بر روی پایگاه اینترنتی کتابخوانی برگزار می‌شود و شرکت برای عموم هموطنان آزاد می‌باشد.

 

کتاب‌های برگزیده این دوره از مسابقات عبارتند از:

1. مواعظ ، خطابه‌های مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری

2. پدر عشق و پسر ، نویسنده: سید مهدی شجاعی

3. آه از غروب فراق!، نویسنده: سعید مقدسی

4. عاشورا، مکتب انتظار، نویسنده: دکتر علی هراتیان

5. غدیر...70 روز بعد، نویسنده: عدنان رخشان

*        زمان توزیع کتاب های مسابقه از تاریخ  1/10/1388 (مصادف با پنجم محرم 1431)

*        آخرین مهلت ارسال پاسخ‌ها: 13/12/1388 (مصادف با میلاد پیامبر (ص) و امام جعفر صادق (ع))

*        زمان اعلام برندگان: 25/12/1388

 

جهت کسب اطلاعات بیشتر و شرکت در این مسابقات به سایت کتابخوانی به آدرس WWW.ketabkhani.com مراجعه نمایید

 
  • تعداد صفحات :35
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...